مدتی است که می خواهم از پدیده ای اجتماعی یاد کنم اما هربار ازبیان آن منصرف می شوم. شاید الان هم درآخر نوشته ام مطلب را ثبت نکنم. خود این احتیاط یا بهتر بگویم وسواس گفتن ونگفتن نشانه این است که این موضوع بخشی ازدستورکار ذهنی من به عنوان یک شهروند راتشکیل داده است.
می دانید که هرشخصی تعدادی دستورکارذهنی دارد که دغدغه های اورا تشکیل می دهند. البته این عناصر همیشه درذهن نمی مانند وپس ازمدتی به بخش ناهشیار ویا حافظه میان مدت منتقل می شوند ? اما همچنان به حسب میزان قدرت خود? برای آمدن به صحنه هشیار ذهن به شخص هجوم می آورند. گاهی این موضوعات به صورت یک درد? زمینه روانی انسان را به خود مشغول می دارد ودرجای جای زندگی فکر وذهن مارا به خود مشغول می دارد. شاید بیان آن به میزان زیادی بارهیجانی آن را کاهش دهد.
این پدیده? ترمز زدن ها? بوق زدنها? عقب وجلو رفتن? ها? پرسه زدن ها? چانه زدن برخی ماشین سوارها بخصوص ماشین های مدل بالا دربرخی خیابانهای تهران برای سوارکردن خانمهای محترم است. ممکن است بگویید که حتما مشتری هایی هم هستند که برخی آقایان به این رفتارها دست می زنند. پاسخ این است که ادرست است ?این هم یکی ازدلایل آن است اما وقتی مشاهده می کنیم که این رفتارها برای هرکسی که درخیابان به انتظار ایستاده است به چشم می خورد? دیگر نمی توان این پدیده را تک علتی دانست.
بایک وارسی دقیق می توان به علتهای زیادی رسید اما آنچه که ذهن من را به عنوان یک روانشناس به خود جلب می کند نوع نگرش دختران به خویشتن است که اگر نازل باشد ? دیگران را برای امتحان کردن آنان ترغیب وجسور می کند. مثل شرایط فعلی که هرکسی به خود اجازه می دهد برای هرکسی بوق بزند?گویی حقی مطلق برای خویش قائل است وبه هنجارهای جامعه توجهی ندارد. گسترش این پدیده? سطح اعتماد اجتماعی ازیکدیگر را به شدت کاهش می دهد ونوعی احساس ناامنی را منتشر می سازد.
مشکل جدی که درجامعه ما مثل جوامع دیگر وجود دارد نوع نگاه ونگرش نازلی است که برخی آقایان وخانمها نسبت به خود ودیگران دارند. طبیعی است اگر میزان احترام به خود وحفظ شان اصیل خویشتن ارتقا وگسترش یابد واین تصور در رفتار آنان نیز متجلی شود? دیگران متوجه این شان می شوند وکمتر به خود اجازه می دهند که دختران محترم را برای سوارشدن ? آزمون کنند.
یکی ازبزرگان علمی می فرمودند که درقدیم وشاید میزانی هم الآن? رسم براین بودکه وقتی یک خانم "قهرمانه" یعنی خانمی که محترم? پرابهت ونجیب است? ازجمعی می گذشت? دیگران به احترام وی " کوچه باز می کردند" وسرها را به زیر می انداختند تا آن زن به راحتی وبا اطمینان ازکنار جمع جوانمرد گذرکند.
این رفتارزیبا حکایت ازوجود دو مولفه درآن جامعه است. یکی آنکه همه آدمها چه زن وچه مرد ? چه دختر وچه پسر ? شان بالایی برای خویش ودیگران قائل بوده وهستند ودیگر آنکه زن قهرمانه? چنان رفتارمی کند که براحتی به دیگران نشان می دهد که ازچه اعتباری برخوردار است وچگونه برای خویشتن احترام قائل است.
درهرصورت خوب است این پدیده ازنگاههای دیگر نیز مورد مداقه اهل نظر قرارگیرد .
نوروز لحظه تحویل سال کهنه به سال نو است که بادگرگونیهای کیهانی وطبیعی واعتدال بهاری همراه است. طبیعت پس ازیک دوره مردگی زمستانی بااعتدال بهاری به شکوفایی می رسد وزنده می شود.
ازپیامبراعظم(ص) روایت شده است که فرموده اند وقتی بهارمی رسد روز محشر را بیاد آرید. حکمتی دراین روایت است که بادگرگونی طبیعت بی ارتباط نیست. همانطورکه بهار? شکفتن طبیعت پس ازیک دوره زمستان جمود است? انسان نیز پس ازیک دوره مردگی? درروز واپسین به اذن خداوند بزرگ ودرمحضر او برمی خیزد وشکفته می شود.
تحویل روح وجان انسانها به بهترین حالها (الی احسن الحال) کمترین چیزی است که بمنزله همگونی انسان باطبیعت است? وگرنه درصورت جمود وسکون? ازطبیعت بی جان نیز عقب می افتد واین خسران بزرگ انسانی است.
امیدوارم جان ما هم به سوی بهترین حالها متحول شود تا بهاری گردد.
یادمه وقتی خیلی کوچیک بودم? یه 2تومنی تو کوچه پیدا کردم. بااین 2 تومن یه چیزی حدود 20 روز هرروز بستنی نونی وآلاسکا می خریدمو می خوردم. فکرشو بکنین? بچه ای که حتی یه ریال براش? یه دنیا دارایی به حساب می اومد? حالا صاحب 2تومن شده وبا اون می خواد روزهای حسرت خورده خودش رو جبران کنه! یادمه ازاونجایی که من آدم صاف وصادقی بودم وازاونجایی که مادرم خیلی درمورد حلال وحروم خدا دقت داشت? موضوع لو رفت که بله آقا رضا (مادرم ازکوچکی به من آقارضا می گفت. حتی بچه های محله همشون منو به اسم آقای رضایی می شناختند ومنو آقارضا صدامی کردند) چندروزیه که داره یکسره ازپسرعمه اش? حبیب بستنی فروش? بستنی نونی می خره وکلی کبف می کنه.
یه روز وقتی واردخونه مون شدم دیدم سریعا مادرم درحیاطو بست. اون روزها کسی درخونه شو نمی بست ودرها چارتاق بازبود. من اول تعجب کردم. بعد دیدم مادرم یه قاشق داغ ازمطبخ (آشپزخونه غیراوپن!!) باخودش بیرون آورد و دنبال من کرد. من دور باغچه مون می گشتم وگریه می کردم ومادرم هم دنبال سرمن سعی داشت منو بگیره که عاقبت گرفت. وقتی منو به چنگ آورد? خیلی ترسیده بودم? آخه مادرم بااینکه منبع مهربونی بود? خیلی هم جذبه و جنم داشت. تو این لحظه قاشق داغو روی دستم گذاشت وبهم گفت: دستتو داغ می کنم تاتوباشی پول مردمو اززمین برنداری و بااون بستنی بخوری! بگذریم که بعدا معلوم شد 2تومنی مال کی بوده وبا کلی زحمت به اون برگردوندیم.
من ازمادرم خاطره های زیادی دارم که به یاد آوردن اونها کلی بهم حال میده و.... البته داغ دلم روهم تازه می کنه. در لحظه ای که اینو می نویسم یکساله که مادرم به آسمونها پروازکرده و هیچ جوری نمی تونم از فکرش? بیرون بیام و مدام چهره نورانیش ? نمازهای نافله اش? قرائت دلنشین قرآنش? ختم قرآنش درهرهفته? مهربونی هاش? دلسوزیهاش? وازهمه مهمتر صبرش بیادم میاد وبراش فاتحه می خونم و افسوس می خورم که چرا بیشتر اونو درک نکردم? مادری که تاآخرین ثانیه زندگی اش? سوره انا انزلنا رو برزبون می خوند و ازهمه حلالیت می طلبید. این روهم بگم که مادرم که معلم قرآن بود و تا آخرعمرش برای خوندن قرآن ازعینک استفاده نکرد. اون می گفت: هرکی قرآن بخونه? نورچشمش زیادمیشه وبه دوا درمون نیازی نداره!
مادر ریشه است. جداشدن تنه ازریشه بمنزله خشکیدن تنه درخته....اما اتصال روحی ومعنوی با ریشه حتی پس ازمرگ اون? می تونه دوباره به تنه حیات بده...من ازخدابرای او وتمام مادرای خوب ومهربون علو درجات ازخداوند بزرگ مسالت می کنم.
طرح موضوع اصلاح الگوی مصرف به عنوان یک ضرورت اجتناب ناپذیر اجتماعی موجب گردید موضوع اصلاح الگوی مصرف انرژی روانی درذهن من مطرح گردد. این موضوعات نشان می دهند که مصرف صحیح امکانات انسانی وغیره، بمنزله یک هنر ویک توانایی محسوب می شوند. درحال حاضر بررسیها نشان می دهند که سطح بهداشت روانی جامعه بدلیل هدردادن انرژی روانی وبه عبارتی عدم مصرف مطلوب آن، سطح مطلوبی نیست ونشانه های اختلال روانی وبدرفتاری های زیادی درزمینه های فردی واجتماعی مشاهده می شود. عامل اصلی را می توان درعدم مصرف بهینه انرژی روانی بشمارآورد.
انرژی روانی چیست؟
انرژی روانی ، نیرویی زیستی روانی است که اگربه کاربیفتد، به شکل انگیزه ، رفتارونگرش انسان را سامان می دهد. منبع این انرژی، غریزی وزیستی است ومی توان دراثرارتباط وتعامل با محیط آن را افزایش ویا کاهش داد. انرژی روانی را می توان گران ترین و کمیاب ترین انرژی دنیا محسوب نمود که متاسفانه براحتی هدرمی رود.
چگونه انرژی روانی مصرف می شود؟
انرژی روانی عامل انگیزشی وحرکت دهنده انسان برای رفتار درونی وبیرونی است. این انرژی برروی پدیده های مختلف عینی و ذهنی سرمایه گذاری می شود. دراین موضوع، هرچیزی یک پدیده است. شخص یک پدیده است، گفتاریک پدیده است، حالت روانی یک پدیده است، دنیای بیرون یک پدیده است . این پدیده ها میزانی ازانرژی روانی را به خود اختصاص می دهند تا فردنسبت به آن پدیده احساس و تفکرنشان دهد.
سرمایه گذاری مطلوب موقعی است که میان ارزش پدیده ومیزان انرژی اختصاص داده شده، تناسب وجود داشته باشد. به عنوان مثال اگر یک پدیده دارای 10 واحد ارزش باشد، می بایست به اندازه 10 واحد انرژی روانی صرف آن شود. این حالت یک نوع واقع گرایی وتنظیم انرژی روانی است که نشانه شخصیت سالم ومصرف بهینه انرژی روانی است. درغیراین صورت شاهد عدم مصرف مطلوب خواهیم بود که نتیجه آن پاسخهای عاطفی هیجانی نامطلوب ورفتارهای مرضی خواهدبودو طبیعی است درزمینه های غیرطبیعی ، تنظیم انرژی روانی بهم خواهد خورد.
برای مثال فردی رادرنظر بگیرید که برای یک پدیده عادی مثل صحبت یک نفر درباره خودش با ارزش 10 واحد، حدود 1000 واحد انرژی روانی صرف وتمام شخصیت خودرا درگیر آن پدیده می کند، ساعتها وبلکه روزها به آن فکرمی کند، کارهای دیگر او تحت تاثیر آن حرف قرارمی گیرد ودرآخرنوعی کوفتگی وخستگی روانی وجسمی عاید وی می شود. بروز رنج روانی دراین فرد بدلیل سرمایه گذاری انرژی روانی بیش ازارزش پدیده است. با یک جمع وتفریق می توان دریافت که این شخص 990 واحد انرژی روانی خودرا که باید درموقعیتهای مهم به کارگیرد، هدرداده است. به هدررفتن انرژی روانی موجب ایجادپاسخها ی عاطفی هیجانی نامناسب مثل افسردگی ، خلق ناخوش و اضطراب خواهدشد.
این موضوع درزمینه اجتماعی نیز صادق است. پدیده هایی درجامعه وجود دارند که خودآگاه وناخودآگاه وبدلیل شرایط اقتصادی واجتماعی نامناسب، انرژی زیادی راازانسان به سوی خود جذب می کنند ، درحالیکه ارزش واقعی آن پدیده ها درحدی نیست که مهم ترین انرژی دنیا را به هدر ببرند. ولی انسانها به ناچار وگاهی هم بدلیل عدم مهارت های ارتباطی واجتماعی وهمچنین عدم وجود فرایندهای مناسب قانونی واجتماعی ، با آنها مواجه می شوند وبرای حل آنها انرژی روانی زیادی را به هدر می دهند. این است که دردراز مدت افرادجامعه به سوی بداخلاقی، عصبانیت، افسردگی، بی اعتمادی وبدرفتاری سوق داده می شوند.
پدیده هایی چون بوروکراسی افراطی، ترافیک شلوغ، عدم بکارگیری الگوی ارتباط بین فردی، مشکلات اقتصادی، رفتارهای ضداجتماعی، عدم تسهیل اموراداری، اطاله های بی مورد درزمینه های اداری، دادرسی، خدماتی وحتی نظام سرمایه گذاری وازاین قبیل، پدیده هایی هستند که میزان زیادی ازانرژی روانی را ازآحادجامعه مصرف می کنند که باارزش آنها مطابقت ندارد. به همین دلیل است که سطحی از بهداشت روانی درجامعه ما به چشم می خورد که با معیارهای سلامت روان وآرامش فردی واجتماعی تناسب ندارد و درصورت تداوم وعدم کنترل پدیده های انرژی زدا، فسردگی، فشردگی، بدرفتاری های افراد درجامعه بیشترخواهد شد. به همین دلیل خوب است اگربه اصلاح الگوی مصرف می پردازیم، به همه جنبه های فرهنگی ، سلامت، بهداشت روان وتربیتی آن نیز درکنار موارداقتصادی توجه کنیم.
پخش مجموعه تلویزیونی یوسف پیامبر (صلوات االله علیه) به کارگردانی فرج الله سلحشور پایان یافت. اوایل پخش این سریال، انظار نمی رفت اینگونه مورد توجه مخاطبان خاص وعام قراربگیرد. اما انصافا با استفاده از مایه های محتوایی وساختاری، سلحشور توانست نمره بسیار خوبی راازمخاطبان سیما دریافت کند. این مجموعه نکات وپیامهای مثبت فراوان داشت ، اما توحیدی بودن این مجموعه، به نظر من مهمترین ویژگی ازمیان دهها ویژگی خوب محتوایی وزیبایی شناختی آن بود. این ویژگی دراکثر قسمتهای آن به خوبی مشاهده می شد ودر برخی قسمتها آن چنان هنرمندانه وجذاب بود که تاثیرگذاری قابل ملاحظه ای را در روح وجان مخاطبان درپی داشت.
اهمیت این گونه مجموعه های دینی که ذهن وجان مخاطب را درگیرمی کند، این است که آنها می توانند معنویت را به روانهای تشنه معنویت روانه وسیراب کنند. می دانیم که بشر امروز به دلیل دورماندن ازتعالیم انبیاء? گمشده ای به نام معنویت دارد و هرروزکه می گذرد بیشتروبیشتر ازآن فاصله می گیرد ومتاسفانه با نشانی غلطی که مکاتب بشری وعرفانهای کاذب به انسانها می دهند، آن را درجاده های دیگر جستجو می کنند.
مجموعه یوسف پیامبر(ع) توانسته است به خوبی بخشی ازاین نیاز را پاسخ دهد وتوجه مخاطبان خودرا به توحید، توکل، انتظار، صبر، ادب، بخشش، تواضع ، مردم دوستی و امید به عنوان مولفه هایی ازمعنویت? به خود جلب کند.
لیست کل یادداشت های این وبلاگ